وضعیت ادبیات کودک در سال‌های پس از انقلاب

خشونت و مدارا
۲۵ تیر ۱۳۹۸
فراز و فرودهای شعر کودک و شعر نوجوان ایران در سه دهه پس از انقلاب
۲۵ تیر ۱۳۹۸
نمایش همه
  • قرار است درباره‌ی روند رشد ادبیات کودک و نوجوان در سال‌های پس از انقلاب صحبت کنیم، اما پیش از آن شاید بهتر باشد درباره‌ی وضعیت ادبیات کودک در سال‌های قبل از انقلاب حرف بزنیم. به نظر شما آیا چیزی به نام ادبیات کودک در استانداردهای معمول خودش وجود داشته یا خیر؟

ــ پیش از آن که بخواهم به سئوال شما پاسخ بدهم مایلم به چند نکته اشاره کنم. اول این که حرف‌های من فقط بر اساس تجربه‌های شخصی و حسی بنا شده و نه بر اساس پژوهشی علمی و همه جانبه. در کتاب زیبایی شناسی ادبیات کودک، پیشینه‌ا‌ی کلی ترسیم کرده‌ام که البته پر از نقطه‌چین و فضاهای خالی است. دوم این که وقتی ما تکوین ادبیات یا هر پدیده‌ی دیگری را با مشخصه های سیاسی و یا نقاط عطف در تحولات سیاسی می سنجیم به این معنی نیست که بخواهیم از سنجش خود نوعی بهره برداری سیاسی کنیم. مثلا نمی‌خواهیم بگوییم که ادبیات کودک پیش از انقلاب روندی رو به رشد نداشته و برعکس بعد از انقلاب شکوفا شده است، مگر این که واقعا این طور باشد و ما هم دلایل کافی اقامه کنیم. درواقع علت اصلی تطبیق پدیده های غیرسیاسی با دوره های تاریخی یا سیاسی این است که به هرحال این دو پدیده از هم جدا نیستند. تحولات اجتماعی روی ادبیات تاثیر می گذارند و ادبیات هم متقابلا بر تحولات اجتماعی تاثیرگذار است. بگذارید مثالی بزنم. مرحوم استاد ذبیح‌الله صفا در مجموعه کتاب‌های مفصل خود با عنوان تاریخ ادبیات در ایران که بعدها به صورت خلاصه هم درآمد و در واقع یک‌جور تاریخ فرهنگ ایران است، ملاکش برای طبقه‌بندی دوره‌های تاریخ ادبیات، ظهور و سقوط حکومت‌ها و سلسله‌هاست. معنای این شکل از رده‌بندی، اولویت بخشیدن سیاست به ادبیات نیست، بلکه از یک طرف، نوعی واقع‌گرایی است و از طرف دیگر سهولت در تقسیم‌بندی است. پس منظور از تقسیم بندی ادبیات کودک به ادبیات قبل و بعد از انقلاب هم لزوما تحقیر یک دوره یا نگاهی ستایش گرانه و شعاری به دوره‌ی دیگر نیست. نکته‌ی سوم این که وقتی می‌پرسید آیا ادبیات کودک پیش ازانقلاب از استانداردهای لازم برخوردار بوده است یا خیر؛ باید بگویم که درباره‌ی ادبیات نمی‌توان به آسانی واژه‌ی استاندارد را به کار برد. اگر هم اصرار داریم به کارش بگیریم، دست‌کم بگوییم هردوره‌ای کم و بیش استاندارد‌ها و سلایق خودش را دارد. تازه در همین باب هم نمی توان زیاده روی کرد، یعنی اگر قرار باشد استاندارد های ادبی هر دوره ای صد در صد خاص خودش باشد و هیچ پیوندی با دوره های پیش از خود نداشته باشد،  معنایش این است که یک جور انقطاع تاریخی پیش آمده که تقریبا امری محال است. از این گذشته، در آن صورت دیگر پدیده ای به نام ادبیات کلاسیک معنی نخواهد داشت. ادبیات کلاسیک، یعنی ادبیاتی که از یک دوره‌ی تاریخی شروع شده، اما در دوره‌های دیگر هم از آن استقبال شده است. علاقه به ادبیات کلاسیک یعنی این که علاقه مندان به ادبیات در یک دوره، هنوز بعضی از آثار ادبی دوره های پیش را نه به قصد پژوهش و یا مطالعه‌ی تاریخی بلکه با قصد لذت بخوانند. نتیجه این‌که ادبیات بعد از انقلاب پیوندهایش را با ادبیات پیش از انقلاب حفظ کرده و البته راه‌های تازه‌ای را هم باز کرده.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *