شازده کوچولو و هری پاتر، دو راه متفاوت در ادبیات کودک

خشونت و مدارا
۲۵ تیر ۱۳۹۸
نمایش همه

چکیده

در بررسی کتاب شازده کوچولو دو مرحله مورد نظر است: مرحله نخست واکاوی جنبه‌های ساختاری و زیبایی‌شناسانه اثر که شامل برداشت‌ها و تأویل‌های نگارنده است که می‌کوشد ارزش‌های والای این اثر را از زوایایی تازه بنمایاند. در مرحله دوم، اثر با ظرفیت مخاطبان تطبیق و نشان داده می‌شود که با توجه به وجوهی که در مرحله نخست بازگو شده و با توجه به شناخت کلی ما از مخاطبان، شازده کوچولو داستانی کودکانه نیست و حتی در سطحی بالاتر، مخاطب کتاب را فقط گروهی از نوجوانان کتابخوان و اهل تأمل و گروه‌های سنی بالاتر تشکیل می‌دهند. تأکید مقاله بر این است که این داستان، ماهیتی ادبیات‌محور دارد و نه مخاطب‌محور.

 

مقدمه

انگیزه‌ نگارنده از نگارش نقدی بر شازده کوچولو، باز می‌‌‌‌‌‌‌گردد به روزی که پس از گذشت سال‌ها از دوران نوجوانی، بار دیگر کتاب را به دست گرفتم و خواندم. بار دوم خلاف دفعه‌ اول که مطالعه‌ کتاب برایم دشوار و کسالت‌آور بود، با خواندنش سخت مجذوب شدم و به وجد آمدم.

آن هنگام طبیعی بود اگر بی‌درنگ حکم می­شد که این کتاب مناسب کودکان یا نوجوانان نیست و مخاطب آن بزرگسالان هستند، اما قضاوت در این مورد براساس تجربه ای شخصی، شتاب‌زده می‌‌‌‌‌‌‌نمود. بنابراین لازم آمد که با مطالعه‌ مجدد کتاب و دیگر آثار اگزوپری و نیز گفته‌های منتقدان و نویسندگان درباره‌ او، مسأله بیشتر مورد کندوکاو قرار گیرد.

اینک مقصد نوشته حاضر این است که شازده کوچولو را با اقامه دلایل، داستانی ادبیات‌محور معرفی کند. ادبیات‌محوری در این­جا در مقابل مخاطب‌محوری فرض شده و به کار می‌رود. برای جلوگیری از سوءتفاهم لازم است که در همین ابتدا روشن کنیم که منظورمان از اثر ادبیات‌محور نوشته‌ای است که به وجوه ادبی بیشتر از خواست مخاطب اهمیت می‌دهد. پیداست که منظور این نیست که چنین اثری بدون مخاطب است و با استقبال هیچ یک از اقشار و گروه‌های سنی مواجه نمی‌شود، بلکه ادبیاتی است که بیش از آن که مخاطب را توسعه دهد، به گروه ولو ‌اندک مخاطبانش عمق و امکان تفکر می‌بخشد. در مقابل، اثر مخاطب‌محور آن نیست که ارزش ادبی نداشته باشد، بلکه اثری است که بیش از اثر ادبیات محور به خواست و میل مخاطبش و یا اکثریت مخاطبانش توجه می­کند. اگر بخواهیم به زبان فلسفه تعلیم و تربیت سخن بگوییم، ادبیات‌محوری گرایشی به نیاز مخاطب است و مخاطب‌محوری گرایشی به خواست مخاطب. البته ناگفته پیداست که چنین تفکیکی تنها در عالم ذهن ممکن است وگرنه در عمل بسیاری از آثار ادبی آمیزه‌ای از هر دو گرایش هستند. با این همه به طور نسبی می‌توان در اغلب آثار ادبی مشاهده کرد که یکی از این دو گرایش نسبت به دیگری پر رنگ‌تر است.

آن چه در پایان نوشته به آن خواهیم رسید این است که شازده کوچولو نمونه‌ای شاخص از داستان ادبیات‌محور است. نگارنده در نقد دیگری، از میان آثار مخاطب‌محور نمونه‌ای را برای ارزیابی و معرفی برخواهد گزید و در نهایت بر آن است که نشان دهد در عالم ادبیات این دو گرایش منافاتی با یکدیگر ندارند و جای هم دیگر را تنگ نکرده‌اند و حتی لازم و ملزوم یکدیگرند.

 

هدف از تحلیل شازده کوچولو

قصد نگارنده این است که اولا وجوهی زیبایی‌شناسانه از این اثر را که پیش‌تر بیان نشده‌اند بازگو کند و در ثانی بکوشد نشان دهد که شازده کوچولو گرچه به عنوان اثری کودکانه و یا نوجوانانه شناسایی شده است، اما برای عموم بچه‌ها جاذبه لازم را ندارد، مگر نوجوانان فرهیخته و اهل کتاب و نیز بزرگ­ترها. البته ناگفته نماند که نگارنده در سال ۱۳۶۷ در نقد و بررسی شازده کوچولو (حجوانی، قلمرو ادبیات کودکان، ۱۳۶۸صص۴۷-۶۵) حکمش این بود که این داستان به دلیل پیچیدگی‌هایش اثری کودکانه نیست، اما امروز پس از هجده سال می‌کوشد با نگاهی محتاطانه‌تر داوری کند و بگوید که با افزایش سطح سواد و آگاهی بچه‌های امروز و گسترش رسانه‌ها، آن‌ها در مجموع بیش از هجده سال پیش با چنین اثری ارتباط برقرار می‌کنند.

اصولاً در سال‌های اخیر بحث‌های مربوط به مخاطب‌شناسی نشان داده است که شناخت مخاطب از آن چه می‌پنداشتیم، پیچیده‌تر است. از این رو به جای کندوکاو برای یافتن مخاطبان آثاری هم‌چون شازده کوچولو بهتراست درباره ساختار اثر بحث شود.

 

شازده کوچولو را عده‌ای اثر کودکانه می‌دانند

نیازی به آوردن نمونه و شاهد مثال نیست که شازده کوچولو در ایران بارها و بارها با ترجمه‌های متعدد و شمارگان بسیار روانه بازار شده است. از این گذشته بارها در قالب تآتر کودک به روی صحنه رفته و پویانمای (Animation) آن از تلویزیون پخش شده است. بارها در نقدها و کتب و مقالات تحقیقی و نشست‌ها و میزگرد‌ها هم‌چون اثری کودکانه معرفی شده و مورد ستایش قرار گرفته است. هم‌چنین داستان‌نویسان بسیاری زیر تأثیر این کتاب، داستان‌ها و نظیره‌هایی نوشته‌اند که فهرست آثار و نویسندگانشان از دایره این بحث بیرون است.

 

شازده کوچولو ویژگی‌های قصه‌های خاص کودکان را ندارد

قبل از تشریح این مطلب، نگاهی گذرا به چارچوب داستان می‌اندازیم.

 

خلاصه داستان:

حکایت، از زبان خلبانی روایت می‌‌‌‌‌‌‌شود که هواپیمایش در صحرای آفریقا، به علت نقص فنی، از پرواز باز مانده است. او آذوقه و آب کمی ‌‌‌‌‌‌‌به همراه دارد. در همین حال، کودکی فرشته‌خو که از سیاره‌ای دیگر آمده است، در مقابل خلبان ظاهر می‌‌‌‌‌‌‌شود و با او به گفت‌و‌گو می‌‌‌‌‌‌‌نشیند.

به تدریج متوجه می‌‌‌‌‌‌‌شویم که شازده، در سیاره‌ بسیار کوچکی (بزرگ‌تر از یک خانه) زندگی می‌‌‌‌‌‌‌کند که در آن، گلی را پرورش می‌‌‌‌‌‌‌دهد و از گوسفندی هم نگهداری می‌کند. در زمین کوچک سیاره‌ او، سه آتشفشان کوچک نیز قرار دارند، که یکی خاموش است و شازده از دو تای دیگر که فعالند، به عنوان اجاق استفاده می‌‌‌‌‌‌‌کند.

شازده، در ظاهر چون با گلش بگومگو کرده، و اما در اصل، به انگیزه‌ شناخت دنیای خارج از ستاره‌اش، بار سفر به سیاره‌های دیگر بسته است. او به هفت سیاره سفر کرده و در هر یک از آن‌ها، با یک “آدم بزرگ” ملاقات داشته است؛ آدم بزرگی که یا شاه است یا سرمایه‌دار، یا می‌‌‌‌‌‌‌خواره یا خود پسند یا فانوس‌افروز و یا جغرافی‌دان. اما این‌ها همه در سیاره‌ کوچک خود، به تنهایی و دور از هم زندگی می‌‌‌‌‌‌‌کنند و غرق در ذهنیات مربوط به شغل و پیشه‌ خود هستند و در هاله‌ای از توهم و بی‌خبری به سر می‌‌‌‌‌‌‌برند. شازده، دایم سؤال می‌‌‌‌‌‌‌کند و سخت مشتاق فراگیری است. او با هر یک از آدم بزرگ‌ها گفت‌و‌گویی کوتاه دارد، که ما را با شخصیت آن‌ها آشنا می‌‌‌‌‌‌‌سازد.

او، در سیاره هفت – زمین – به مار و روباهی بر می‌‌‌‌‌‌‌خورد و با آن‌ها صحبت‌ می‌کند. سپس با خلبان (راوی داستان) روبه‌رو می‌‌‌‌‌‌‌شود. داستان، از نظر زمانی، هنگام ملاقات این دو، آغاز می‌‌‌‌‌‌‌شود. خلبان و شازده، هر دو در جست‌‌وجوی آب، صحرا را در می‌‌‌‌‌‌‌نوردند و عاقبت به چاه آبی می‌‌‌‌‌‌‌رسند.

هواپیمای خلبان، به دست خودش تعمیر می‌‌‌‌‌‌‌شود. روزی که خلبان عزم رفتن می‌‌‌‌‌‌‌کند شازده هم درست در نقطه‌ای که پیشتر آن‌جا فرود آمده بود، با ضعف و احساس بیماری، بر زمین می‌‌‌‌‌‌‌افتد. روز بعد، خلبان، اثری از او نمی‌‌‌‌‌‌‌یابد. قبل از این واقعه نیز شازده اشاره‌ای به بازگشت خود کرده است. او از مرگ خود خبر داده است، مرگی که به تعبیر خودش، واقعاً مردن نیست، و در حقیقت، دور ‌انداختن قشری کهنه است که همان جسم باشد. درست همان روزی که شازده می‌میرد، خلبان موفق می‌شود که هواپیمایش را تعمیر کند و از مرگ رهایی یابد. البته در خلال ماجرا، شاهد گفت‌‌وگوهای بسیاری هستیم که به علت تعدد و پراکندگی، و در مواردی، عدم ارتباط مستقیم به چارچوب داستان، به آن‌ها اشاره‌ای نمی‌کنیم.

این بررسی شامل دو محور می‌شود. در محور اول به شرح و بسط ساختار، نمادها و جنبه‌های زیبایی‌شناسانه اثر صرف‌نظر از مخاطب کودک و نوجوان پرداخته می‌شود. در محور دوم می‌کوشیم نشان دهیم که مخاطبان این اثر بیشتر، نوجوانان نخبه هستند.

محور اول: وجوه ساختاری و زیبایی‌شناسانه اثر

شازده کوچولو داستانی تأویل‌پذیر است که به نظر نمی‌رسد در معنایی یکسان و قطعی محصور شود. در عین حال نمادها و توصیفات آن عمیق‌تر از آنند که با گذری اجمالی، به آن‌ها اشاره شود. بنابراین، نگارنده می‌کوشد به شرح و بسط مواردی بپردازد که برداشت‌های شخصی اوست و پیش‌تر آن‌ها را در منبعی نخوانده است.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *