از مدرسه بیزار بودم!

نسیم دختر باد
نسیم دختر باد
۹ اسفند ۱۳۹۸
نمایش همه

پیش از ورود کرونا به ایران، نیلوفر نیک‌بنیاد از هفته‌نامه‌ی دوچرخه با من گفت‌و‌گویی کرد که روز پنج‌شنبه هشتم اسفند منتشر شد.
کنار مصاحبه، کتاب تازه‌ی من «عالیجناب مامان‌خانوم» هم معرفی شده. متن مصاحبه را در اینجا می‌خوانید:

– در دوران نوجوانی فکر می‌کردید روزی نامزد یک جایزه‌ی بین‌المللی بشوید؟

قبل از هر چیز باید بگویم که من آن‌طور که شما می‌گویید نامزد جایزه‌ی آستید لیندگرن نیستم. درستش این است که از طرف انجمن نویسندگان کودک و نوجوان ایران به این نهاد معرفی و پیشنهاد شده‌ام.

این‌طور نبوده که داوران آسترید لیندگرن بنشینند فکر کنند و مثلا از تمام دنیا ۵ نفر را نامزد کنند و یکی از آن‌ها من باشم. نه. فکر کنم هرسال حدود ۲۰۰ نفر از کشورهای مختلف دنیا به آسترید لیندگرن پیشنهاد می‌شوند. زیاد شلوغش نکنیم!

اما در پاسخ به سئوالتان بگویم که همین‌ اندازه هم فکرش را نمی‌‌کردم، چون دوران کودکی سختی داشتم. مدرسه و معلم‌های خوبی نداشتم، زیاد تنبیه می‌شدم، اوضاع نمره‌هایم خوب نبود.

از مدرسه بیزار بودم و عاشق خیابان‌گردی و سگ‌بازی بودم. آینده‌ی روشنی توی ذهنم نبود.

فقط یادم هست که گاهی چیزهایی توی سرم می‌گذشت که باعث می‌شد به دوستانم بگویم: من مطمئنم یک روز نویسنده می‌شوم. البته آن‌ها هم یک‌جورهایی نگاهم می‌کردند!

 

– اگر برنده‌ی جایزه‌ی آسترید لیندگرن بشوید، تغییری در برنامه‌ها و فعالیت‌هایتان می‌دهید؟

نه، دیگر در سنی هستم که اگر همه‌ی جایزه‌های دنیا را هم به من بدهند، دیگر بیشتر از نمی‌توانم برای نوشتن، خواندن، تدریس، مشاوره دادن به ناشران و مشارکت در اداره‌ی نهادهای مردمی وقت بگذارم. به عکس اگر همه‌ی دنیا هم مرا سرزنش کنند، باز نمی‌توانم از این کارها دست بکشم.

 

– آرزوی ادبیاتی شما چیست؟ (آرزویی که مرتبط با فعالیت‌هایتان باشد؟

از نظر شخصی دوست دارم مشکل مالی نداشته باشم و بتوانم تمام کارهایم را تعطیل کنم. صبح‌ تا ظهر بنویسم. بعدازظهرها کفش کتانی به پا کنم و همین‌طور بدون نقشه‌ی قبلی توی خیابان‌ها و کوچه‌ها و محلات و میان مردم بگردم.

توی بیمارستان‌ها، کلانتری‌ها، پارک‌ها، خانه‌های سالمندان و استادیوم‌های ورزشی و محله‌های فقیر بچرخم و با چشم‌هایم از رفتارهای مردم فیلم بگیرم.

خاطره‌های تلخ و شیرین شان را بشنوم. سفر کنم و زندگی را به دور از تکرارهای دنیای اتوکشیده تجربه کنم. از نظر اجتماعی هم آرزو می‌کنم ادبیات به مردم این سرزمین کمک کند تا آزادتر و آگاه‌تر شوند و حالشان بهتر شود.

 

– شما هم در زمینه تالیف فعالیت دارید، هم ترجمه و هم نهادسازی و پژوهش. کدام یک از این‌ها را بیشتر دوست دارید؟

خوشبختانه حدود یک‌سال است که دیگر هیچ کاری به اندازه‌ی نوشتن راضی‌ام نمی‌کند. مدتی است کتاب‌های بیشتری از من منتشر می‌شود. امیدوارم دیر نشده باشد.

 

 – فکر می‌کنید اگر قرار باشد شما را با یکی از کتاب‌ها یا فعالیت‌هایتان بشناسند، آن چیست؟

کتاب کیلو چند؟ کدام فعالیت؟ حاضرم تمام کتاب‌ها و فعالیت‌هایم را بدهم اما وقتی از دنیا می‌روم مردم بگویند آدم بدی نبود.

–  درباره‌ جدیدترین کتابتان (عالیجناب مامان خانم)، کمی توضیح می‌دهید؟ چطور چنین ایده‌ای به ذهنتان رسید؟

بگذارید بخشی از مقدمه‌ی کتاب را در اینجا بیاورم:

«تا حالا شنیده‌اید که یک بانو در تمام عمرش حرف‌های بامزه بزند و کارهایی کند که قابل پیش بینی نیستند؟ مثلا:

در دوران کودکی‌ بدون اطلاع بزرگ‌ترها مهمان دعوت کند.

یا وقتی بزرگ‌ترها به عروسی دعوت‌اند و نمی‌خواهند بچه‌ها را با خود ببرند، ابتکاری بزند.

یا وقتی مهمان سرِ سفره از او می‌پرسد که آیا سبزی‌ها شسته شده‌اند، کم نیاورد و جواب دندان‌شکن بدهد.

و یا در سن ۹۷ سالگی عاشق مسافرت و عکس‌گرفتن و موبایل و پفک و سینمارفتن باشد.

این پدیده‌ی جالب، مامان من است و این کتابِ کوچک خاطره‌هایی‌ از زندگی، کارها و حرف‌های اوست. من این خاطره‌ها را سال‌های سال یا  خودم تجربه کردم و یا از فامیل شنیدم و در یک دفترچه یادداشت کردم.

حالا این کتاب تصویری با تصویرگری‌های هنرمندانه‌ی عاطفه ملکی‌جو ، همه‌ی آن خاطره‌ها را در دل خودش جمع کرده و توی انتشارات افق منتشر شده. اول کتاب هم یک شجره‌نامه برای شما رسم می‌کنم. شجره یعنی درخت. شجره‌نامه یعنی شکلی که نشان می‌دهد اعضای یک فامیل چطور مثل یک درخت رشد کرده و شاخه‌به شاخه و پُربرگ‌و‌بار شده‌اند.

با دیدن شجره‌نامه‌، برای‌مان معلوم می‌شود که عزیزان فامیل، از قدیم به جدید چه کسانی بوده و هستند. شجره‌نامه‌ای که شکلش را برایتان می‌کشم، از پدر و مادر مامان‌خانوم که حدود ۱۵۰ سال پیش متولد شده‌اند شروع می‌شود و همین‌طور پایین می‌آید تا برسد به نتیجه‌های مامان‌خانوم که کوچکترین آن‌ها دو سال و نیم از تولدش گذشته.

اگر دوست داشتید بدانید کسی که خاطره را تعریف کرده، در کجای شجره‌نامه‌ قرار گرفته و چه نسبتی با مامان‌خانوم دارد، کافی است به صفحه‌ی شجره‌نامه برگردید و گوینده‌ی خاطره‌‌ را پیدا کنید.

یک سئوال: فامیل شما شجره‌نامه دارد؟ مثلا شما‌ها دوست دارید بدانید مامانِ مامانِ مامانِ مامانِ شما کی‌ بوده؟ چه شکلی داشته؟ و چه‌طوری زندگی می‌کرده؟ این چیزها اگر نوشته نشوند، به دست بعدی‌ها نمی‌رسند. حیف نیست؟

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *